تعریف مفهومی درد مزمن ؛ برای توصیف درد مقاوم به درمانی به کار برده می شود که فراتر از دوره ای که برای بهبود آن انتظار می رود طول کشیده است.(اصغری مقدم و گلک،1384).
تعریف عملیاتی درد مزمن : بر اساس تشخیص پزشکی از شروع درد بیش از 6 ماه گذشته باشد و در سه ماه گذشته هر روز یا تقریبا هر روز ادامه داشته باشد(اصغری مقدم و گلک،1384).
فصل دوم
پیشینه ی پژوهش
پیشینه ی پژوهش
مقدمه
انجمن جهانی مطالعه درد، یک تجربه ی حسی ناخوشایند همراه با آسیب واقعی یا بالقوه بافتی یا توصیف شده بر حسب چنین آسیبی را، “درد” معرفی کرده است. بر اساس این تعریف ، درد همواره یک تجربه ذهنی است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تعریف درد مزمن ، به درد مقاوم به درمانی اطلاق می شود که فراتراز دوره ای که برای بهبودی آن انتظار می رود، طول کشیده باشد. در بعضی از مطالعات، دردی که بیش از 1 ماه طول کشیده است را درد مزمن تلقی می کنند. در صورتی که در بعضی مطالعات 3 ماه و در بعضی دیگر 6 ماه زمان را ملاک تشخیص درد مزمن در نظر گرفته اند. میزان شیوع درد مزمن در جوامع غربی بین 40ـ7 درصد بوده است (اصغری مقدم و همکاران، 1383).
همچنین درد مزمن سالانه میلیاردها دلار از بودجه بهداشتی و درمانی را به خود معطوف نموده است (رودی24، کابینسکی25، 1998).
درد و به ویژه درد مزمن، بر روابط خانوادگی، رضایت شغلی، وضعیت اقتصادی وفعالیت های اجتماعی و تفریحی تاثیرگذار است (چانگ یو26، لی27، وو28، وانگ29، 2010).
در یک مطالعه که در ایران صورت گرفته و نشان داده شده است که درد، با عملکرد شغلی ، میزان خواب، میزان مشارکت در روابط اجتماعی، رضایت از شغل، رضایت از میزان درآمد و چگونگی ارتباط با همسر رابطه دارد. در گروهی از افراد درد به غیبت از کار و یا عملکرد شغلی ناکافی منجر می شود(اصغری مقدم و همکاران، 1383).
درد مزمن، تنها یک علامت نیست و بیمار مبتلا به درد مزمن، بیماری نیست که فقط درد وی طولانی شده باشد.
امروزه تأکید زیادی روی روش های غیردارویی تسکین درد که اصطلاحاً به آن ها روش های رفتاری می گویند، شده است. روش های آرام سازی30، لمس درمانی31 ، موسیقی درمانی32،استفاده از گرما و سرما و از جمله این روش ها، طب سوزنی33 است. این روش ها موجب استقلال بیمار شده و می تواند توسط خود بیماران با ابزار ساده انجام گیرد. به علاوه با پذیرش آسان وهمکاری خوب از طرف همه بیماران همراه است همچنین عوارض و پیامدهای منفی و نامطلوب مداخلات دارویی را نیز به همراه ندارد (مرادعلیزاده و همکاران، 1385).
بیماران با درد مزمن معمولا دارای افسردگی، آشفتگی در روابط بین فردی، آشفتگی در خواب، خستگی و کاهش کارکردهای فیزیکی و روان شناختی هستند. بخش معناداری از جمعیت مبتلا به درد مزمن از افسردگی، ناسازگاری، استرس های اجتماعی و خانوادگی رنج می برند.
اگرچه هنوز شیوه ی اثر وعلت رابطه ی بین پریشانی های روان شناختی و درد مزمن به طورآشکار مشخص نیست؛ لیکن بررسی ها نشان می دهد که در جمعیت مبتلا به درد مزمن به طورغیرمعمولی پریشانی های روان شناختی رواج دارد.
افسردگی، فقر، و عدم بهداشت روانی در محیط اجتماعی می تواند در نتایج درمان های پزشکی مؤثر باشد. لذا در بیمارانی که برای درمان های پزشکی انتخاب می شوند ارزیابی متغیرهای روان شناختی در درمان درد مزمن، بسیار مهم است. درد ممکن است منشأ جسمی یا ذهنی،عضوی یا کارکردی و طبی یا روانی داشته باشد. درد مزمن معمولاً با افسردگی، فقر، محیط غیربهداشتی خانواده ارتباط دارد از این رو می تواند بر روی درمان های جسمانی درد مزمن مؤثر باشد(میرزمانی، صفری، حلی ساز، سدیدی،1386).
درد مزمن، بخش های گوناگون زندگی فرد را تحت تاثیر قرار داده و الگوهای شناختی رفتاری خاصی را پدید می آورد. طبق نظرانجمن جهانی مطالعه درد، جهت تبیین درد، بایداز یک الگوی چند وجهی، یعنی الگوی زیستی-روانی-اجتماعی بهره گرفت (اصغری مقدم و ناصر گلک، 1384).
لازم به ذکر است که تجربه تسلط بر انجام یک کار را می توان از طریق تشویق بیماران به انجام وظایفی کوچکتر که به تدریج مشکل تر شده ویا به رفتار مورد نظر نزدیک تر می شوند، بدست آورد. بر اساس این دیدگاه، رفتار های مقابله ای به عنوان رفتارهایی، مفهوم سازی می گردند که با توجه به باور فرد مبنی بر اینکه انتظارات موقعیتی از حد توانمندی های او فراتر نخواهند رفت، رخ می دهند )گچل، ترک، 1996(.
عوامل روان شناختی مربوط به سازگاری با درد مزمن را می توان به دو گروه عمده طبقه بندی کرد. گروهی از این عوامل ک می توانند باافزایش درد شوند شامل، مشکلات روان شناختی، ناتوانی های فیزیکی که با فاجعه انگاری درد، اضطراب و ترس مرتبط با درد، درماندگی همراه شده اند و گروه دیگر شامل عواملی که موجب کاهش درد می شوند مشکلات روان شناختی، ناتوانی های فیزیکی که با خودکارآمدی، راهبردهای مقابله با درد، آمادگی برای تغییر و پذیرش همراه شده اند را در بر می گیرد(کیف34، رامبل35، اسکیپیو36، جیوردانا37، پری38، 2004).
در بیمارانی که معتقدند درد آنها بی پایان است، می توان انتظار داشت که در کاربرد راهبردهای مقابله ای هدفمند دچار اشکال گردند، زیرا چهارچوب زمانی درد آن ها مبهم است. در یک نمونه تصادفی از بیماران دارای سردرد، توانایی مقابله با درد هایی که از نظر زمانی محدود تلقی شده بودند در مقایسه با دردهایی که به لحاظ زمانی پایان ناپذیر پنداشته شده بودند توانست به طور معنی داری استفاده از مهارت های مقابله با درد را افزایش و سردرد و میزان مصرف دارو را کاهش دهد (گچل و ترک، ترجمه اصغری مقدم 1381(.
در مطالعات نشان داده شده است عواملی چون، هیجان ها (به ویژه خشم،افسردگی واضطراب) بافت محیطی اجتماعی و فرهنگی، معنای درد برای فرد، شناخت های مرتبط با درد به همراه جنبه های زیست شناختی درد در فرایند سازگاری افراد با درد مزمن و چگونگی واکنش نشان دادن به آن ، نقش عمده ای دارد(اصغری مقدم و گلک، 1384).
وقتی مشخص می شود که شخصی درد مزمن غیر بدخیم دارد، هدف درمان لزوما متوقف کردن درد نیست بلکه به قول ویلیامز39، کمک به بیمار برای کنترل و یا کنار آمدن با دردهایش است، این بدین معنا نیست که به آنها بگوییم، کاری بیشتر از این نمیتوانیم انجام دهیم و آنها مجبورند که با آن درد زندگی کنند، بلکه موثرترین درمان برای این گونه بیماران ایجاد تمایل برای رفتن به کلینیک های چند تخصصی درد است که تمام تجارب دردها در آنجا مورد توجه قرار گرفته و شیوه های درمانی مثل تمرین ها و فعالیت های درجه بندی شده، کاهش دارو درمانی، روش های شناختی و ادراکی و رفتاری بر روی آنان انجام می شود(کروک40، ریدوت41، براون42، 1984) .
بیشترنتایج حاصل از مطالعات درد مزمن مبتنی بر نمونه های انتخابی است؛ در مجموع بیماران مبتلا به درد مزمن مراجعه کننده به مراکز تخصصی و درمانگاه ها، نمی توانند معرف جامعه ی مبتلایان به درد مستمر و پایدار باشند. از این رو، بسیاری از پژوهش های تجربی و بالینی، تنها شامل زیر مجموعه بسیار کوچکی از مبتلایان به درد مزمن می باشند. علاوه بر آن، متخصصان بالینی که با بیماران مبتلا به درد مزمن کار می کنند، ممکن است به سادگی از این نکته غفلت ورزند که دنیا مملو از انسان هایی است که به بیماری های مرمن و درد مستمر مبتلا هستند؛ در حالی که شاید اکثر آن ها حتی رفتارهای مبتنی بر درد را از خود نشان ندهند. این قبیل مبتلایان به درد مزمن به امور زندگی مثل کار کردن، عشق ورزیدن، پرورش فرزند و حتی بازی کردن می پردازند، بدون این که به گونه ای مرضی تسلیم درد شوند. در اینجا باید پرسید چه چیزی باعث به وجود آمدن این تفاوت ها بین گروه تحمل کنندگان خاموش درد، یا سازگاران انطباقی و آن هایی که به بیماران یا قربانیان درد مزمن تبدیل می شوند، می گردد (گچل و ترک، ترجمه اصغری مقدم 1381(.
خودکارآمدی، باورهای شخص در مورد توانایی کنارآمدن با موقعیت های متفاوت است. به عبارت دیگر، احساس خودکارآمدی، توانایی زاینده ای است که به موجب آن فرد، روش هایی را برای تبدیل کردن توانایی های شخصی به عملکرد ثمربخش ابداع می کند. خودکارایی، ارتباط بسیار مهمی با وضعیت روان شناختی فرد دارد ( مارشال ریو43،ترجمه یحیی سید محمدی 1388).
باورهای خودکارآمدی بر طرز تفکر افراد ، چگونگی رویارویی با مشکلات،سلامت هیجانی، تصمیم گیری، مقابله با استرس و افسردگی تأثیر می گذارد (بندورا ولاکی44، 2003)
ادراک خودکارآمدی یک ساز و کار شناختی است که توانایی کنترل موارد ترسناک را در شخص ایجاد می کند و او را قادر به رویارویی با مشکلات می سازد . درک توانایی باعث می شود که شخص رفتارهایی را از خود دور کند.افرادی که دارای احساس خودکارآمدی واضح، خوب تعریف شده، هماهنگ و تقریباً باثبات هستنداز سلامت بیشتری برخوردارند.این افراد به دیدگاهی روشن در مورد خودرسیده اندو کمتر تحت تأثیر وقایع روزانه وارزیابیهای این وقایع قرار می گیرند(بندورا، 1997)
حداقل چهار فرایند روان شناختی را می توان بر شمرد که مسئول مکانیسم هایی که روابط موجود بین خودکارآمدی و برآیندهای رفتاری را تبیین می کنند، هستند.
1. از آنجائیکه احساس خودکارآمدی بالا باعث کاهش اضطراب و برانگیختگی فیزیولوژیک همراه با آن می گردد، ممکن است فرد با این احساس که انجام فعالیت با رنج جسمانی بالقوه کمتری همراه خواهد بود، به طرف انجام آن فعالیت تشویق شود.
2. فرد کارآمد می تواند به طور ارادی توجه خود را از احساسات فیزیولوژیک که به طور بالقوه برای او تهدید کننده هستد، منفک سازد.
3. فرد کارآمد احساسات جسمانی را درک می کند و به واسطه آن پریشان می گردد، اما به سادگی می تواند در قبال آن پایداری ورزد.
4.احساسات جسمانی نه نادیده انگاشته می شود ونه الزاماً پریشانی ایجاد می کنند، بلکه به عبارتی به طور نسبتاًارادی مورد قبول واقع می شود (گچل و ترک، ترجمه اصغری مقدم 1381(.

در یک تحقیق نشان داده شده است که, برای بهبود کیفیت زندگی بیمارانی که دچار ترومای شلاقی45 ودرد مزمن بوده اند, خودکارآمدی بسیار مهم بوده و این مطالعه، هدف قرار دادن خودکارآمدی را در بهبود کیفیت زندگی این افراد، بسیار حائز اهمیت می داند (کال46، 2009).
خود کار آمدی یا خودکارایی ، به معنای یک مکانیسم شناختی است که بر پایه انتظارات وعقاید فرد در مورد توانایی انجام کارهای مورد نیاز برای ایجاد یک اثر است. احساس کارایی، تعادل انگیزشی بین میل به سعی کردن از یک سو واضظراب تردید و اجتناب از سوی دیگر را پیش بینی می کند.
باورهای خودکارآمدی یک وضعیت عام نیست. سطح بالایی از کارآمدی در یک زمینه ضرورتاً با سطح بالای خودکارآمدی در زمینه های دیگر همبستگی ندارد (پیترز، و همکاران 2006)
به نظر می رسد که اسردگی و راهبردهای مقابله با درد نیز می تواننددر ادراک محرک های مضر و پاسخ به درد مزمن میانجیگری کنند و بر ناتوانی جسمی تاثیر گذارند (کئو47، مک کراکن48، اکلستون،49 2006).
شواهد هماهنگی که از پژوهش های آزمایشگاهی به دست آمده است، نشان می دهد که احساس خودکارآمدی به مثابه یک عامل شناختی مهم در کنترل درد، در عملکردهای روان شناختی انطباقی، در ناتوانی، در آسیب دیدگی و در برآیند درمان عمل می کند (گچل و ترک، ترجمه اصغری مقدم 1381(.
همچنین در تحقیقی که برای مبتلایان به درد ناحیه فک انجام شد و از پرسشنامه ی خودکارآمدی درد و پرسشنامه ترس از درد استفاده شده بود، مشخص شد که عوامل روان شناختی، نقش و اثر مهمی برای ارتباط بین درد و فعالیت حرکتی فک دارند و در افرادی که دارای خودکارآمدی بیشتری می باشند میزان فعالیت فک بیشتر و درد آن کمتر است (براندینی 50- بنسون51 -نیکلاس52 -موری53 – پک54، 2011 ).
در نروژ، هنگام بررسی بیماران دچار درد مزمن ناشی از اختلالات اسکلتی-عضلانی میزان خودکارآمدی سنجیده شد. نتایج حاکی از افزایش درد به هنگام فعالیت در 69% از بیماران بود. نکته مهم، خودکارآمدی پایین این بیماران بود و در نهایت از بررسی آماری مطالعه، چنین نتیجه گیری شد که ترس از حرکت و خودکارآمدی پایین، باعث افزایش درد در هنگام فعالیت، حتی در غیاب استرس های روان شناختی می شود(دامسگارد55، ترین56، آنکه57، فورس58، روئ59 ، 2010).
در مطالعه ی دیگری که برای بیماران مبتلا به درد مزمن ناشی از آسیب های ستون فقرات انجام شد نشان دادند که، متغیرهای روان شناختی فرد،اثر بسیار مهمی بر روی سودمندی برنامه های درمان درد دارد و از طریق راهکارهای روان شناختی متناسب با وضعیت روان شناختی بیمار،می توان با افزایش خودکارآمدی، میزان دردهای مزمن را کاهش داد(پری60، نیکلاس61، میدلتون62، 2010).
در بسیاری از بیماران مبتلا به دردهای مزمن پدیده های روحانی، معنوی، مذهبی و غیر مادی می توانند سر منشا مقابله با درد باشند ( باسینگ63، بالزات64، هیوسر65، 2010).
مطالعات گسترده ای در اروپا امریکای شمالی استرالیا و مناطق دیگر نشان داده اند که از هر 4 بیمار مبتلا به درد مزمن یک نفر ارتباطش با دوستان و خانواده محدود شده و برای انجام فعالیت های شغلی و وظایف معمول خانه داری کم توان یا نا توان می شود (انجمن جهانی مطالعه درد، 2003).
خودکارآمدی مقابله ای CSE))66روی تغییرات در اعتماد شخص به توانایی هایش برای مقابله ی مؤثر تأکید می کند؛ که بر طبق نظریه خودکارآمدی بندورا67، یک پیش شرط مهم برای تغییر رفتار مقابله ای است. طبق نظریه استرس و مقابله، استرس در یک شخص ناشی از تعامل با موقعیتی است که از دید فرد بسیار با اهمیت تلقی می شود و به عنوان منابع غنی فردی برای مقابله تعریف می شود.
این فرایند همان ” ارزیابی اولیه 68″ محسوب می گردد. “مقابله69” به عنوان تلاش های شناختی ـ رفتاری برای مدیریت موقعیت هایی که پراسترس ارزیابی می شود، تعریف شده است.
مقابله،هم پاسخ های مقابله ای هیجان مدار70 ( تمرکز بر پاسخ های هیجانی در حین رویدادهای پراسترس ) و هم پاسخ های مقابله ای مسئله مدار71 ( پاسخ هایی با تکیه بر حل مسئله در حین رویدادهای پراسترس ) را شامل می شود.
انتخاب راهبردهای مقابله ای از نوع ارزیابی، جهت مقابله تاثیر می پذیرد که طبق نظریه استرس و مقابله ” ارزیابی ثانویه 72″ به این پرسش بر می گردد ؛ ” چه کاری می توانم انجام دهم؟ ” .
جنبه کلیدی ارزیابی ثانویه قضاوتی است در مورد اینکه فرد چه میزان می تواند پیامد آن موقعیت را کنترل کند . خودکارآمدی به نوبه خود چگونگی قضاوت در مورد مقابله را تحت تأ ثیر قرار می دهد.
“مقابله ناسازگارانه73″( مقابله ای که برای کنترل درماندگی یا مدیریت مشکل نارساست ) زمانی اتفاق می افتد که افراد به استرس زاهای غیر قابل کنترل بطور اولیه با راهبرد مقابله ای مسئله مدار پاسخ می دهند و یا زمانی که افراد به استرس زا های قابل کنترل در وهله اول با راهبرد مقابله ای هیجان مدار پاسخ می دهند.
“مقابله ی سازگارانه74” به مقابله ای بر می گردد که بین قابل کنترل بودن موقعیت پراسترس و انتخاب راهبرد مقابله ای تناسب وجود داشته باشد. (راهبرد مقابله ای هیجان مدار در مقابل مسئله مدار ) وقتی افراد بین موقعیت پراسترس و راهبرد مقابله تناسب ایجاد می کنند علائم روان شناختی کمتری را نسبت به زمانی که این تناسب وجود نداشته باشد، تجربه می کنند.
طبق نظریه درماندگی آموخته شده75وقتی درد مزمن می شود، تداوم تلاش های مقابله ناموفق به افزایش احساس درماندگی و شاید ناتوانی بیانجامد. در مطالعه ای بر روی 181 بیمار با درد مزمن ترس از درد، رفتار اجتنابی و درماندگی، ناتوانی عملکردی را بعد از سه ماه پیش بینی کرد (فیلیپ، 2010).
مداخلات شناختی ـ رفتاری چون آموزش مقابله ی مؤثر که بر اساس نظریه شنا خت اجتماعی (بندورا 1997) هستند همانند نظریه استرس و مقابله، استفاده بیشتراز مقابله سازگارانه را تشویق می کند که با انجام آن موجب کاهش درماندگی های روان شناختی و گسترش بهزیستی می شود(پیترز وهمکاران، 2006).
باورهای شخص از کارآمد ی را، دانش فرد از مهارت هایی که تا کنون کسب کرده، تعیین می کند. بنابراین با توجه به باورهای فرد در مورد توانایی هایش برای انجام رفتار مقابله ای خاص، یا به عبارتی “خودکارآمدی مقابله ای76″، انتظار می رود مداخلات صورت گرفته برای بهبود مقابله، بر پیامد مؤثر باشد (کانر77، 2007).
در مطالعه ای که در کشور سوئد انجام شد، درگروهی از بیماران که به دلیل دردهای مزمن ناشی از مشکلات ستون فقرات، تحت عمل جراحی قرار گرفتند اثر وضعیت روان شناختی افراد، قبل از عمل بر روی شدت درد پس از عمل و کیفیت زندگی و ناتوانایی پس از عمل بررسی شد.
در این مطالعه مشخص شد که میزان خودکارآمدی، به طور کاملا مشخص، برروی شدت درد، ترس از حرکت و ناتوانی عملکردی بیمار، پس از عمل اثر دارد (ابوت78، تاینی لنه79، هدلوند80، 2010).
اگرچه درد اسکلتی _ عضلانی، اغلب به عنوان فرآیندی چند بعدی توصیف می گردد، اما در شرایط حاضر این باور وجود دارد که متغیرهای روان شناختی، در ایجاد این دردها نقش تعیین کننده ای دارند. روندهای شناختی نیز در ایجاد دردهای مزمن عضلانی ـ اسکلتی دارای تأثیری دو سویه است و عواملی چون اسنادها، باورهای مربوط به درد و راهبردهای مقابله ای با چگونگی ایجاد درد مزمن رابطه دارند(گچل و ترک، ترجمه اصغری مقدم 1381(.
در مطالعه ای روی 354 بیمار در کلینیک روماتولوژی و درد مزمن در یک دوره پنج ساله فاکتورهای مؤثر بر خودکارآمدی و شدت درد مشخص شد. خودکارآمدی از نظر مفهومی به مقابله مربوط است. همان گونه که خودکارآمدی ممکن است به طور بالقوه الگوهای تفکری را که موجب ترغیب رفتارهای مقابله می شود را تحت تأثیر قرار دهد (فیلیپ، 2010).
در پژوهشی به این نکته توجه شد که زنان و مردان تفاوت عمده ای د ر کاربرد راهبردهای مقابله ندارند. به هر حال راهبرد مقابله هیجان مدار رابطه قوی تری در علائم WAD))81 در مردان نسبت به زنان دارد. در ضمن نشان داده شد که خلق می تواند به طور بالقوه در تعامل با مقابله برای تغییر در بروز و شدت علائم آسیب، درمردان باشد(فیلیپ، 2010).
خود گردانی 82 درد و اثر آن، به راه های اختصاصی بستگی دارد که فرد برای مواجهه و سازگاری با درد به کار می گیرد تا درماندگی حاصل از آن را به حداقل برساند یا درد را کاهش دهد. به سخن دیگر خودگردانی درد و اثر آن به راهبردهای مقابله ای که فرد به کار می گیرد، وابسته است. به نظر می رسد “مقابله کردن”، خود را در به کارگیری خودانگیخته اعمال ارادی و هدفمند ظاهر می سازد. راهبردهای مقابله ای آشکار مشتمل بر، استراحت، مصرف دارو و استفاده از آرام سازی و راهبردهای مقابله ای پنهان؛ شامل عدم توجه به درد، اطمینان دادن به خود در مورد پایان درد، جستجوی اطلاعات در باره درد وحل مسئله هستند. راهبردهای خاص همواره و در همه حال انطباقی و یا غیرانطباقی نیستند؛ تصور بر این است که راهبردهای مقابله، هم ادراک فرد را از شدت درد تغییر می دهند و هم توانایی او را برای کنترل ویا تحمل کردن درد و استمرار فعالیت های روزمره تحت تأثیر قرار می دهند(گچل و ترک، ترجمه اصغری مقدم 1381(.
اگرچه ساختار مقابله با توجه به فرهنگ ها و اخلاقیات در گروه ها نسبتاً ثابت است، ارزیابی استرس زاها، منابع مقابله و قابلیت پذیرش راهبردهای مقابله و دفعات استفاده از آن ها ممکن است بر اساس فرهنگ متفاوت باشد (کانر83،کالوت،84 2004).
شخصیت و خلق و خو85 به عنوان سبک های تفکر، احسا س و رفتار بر اساس موقعیت هاست. اگرچه خلق و خو اغلب به ویژگی بازتابی با زمینه های ی زیستی بر می گردد.
با توجه به نظریات مستند، پنج عاملی که بیشتر شایع است؛ پنج صفت روان نژندی86،برونگرایی87، سازگاری88، مسئولیت پذیری و با وجدان بودن 89و انعطا ف پذیری 90ریشه درساختارها و فرایندها ی زیستی دارند. این ویژگی ها با توجه به نوع فرهنگ و گروه سنی نسبتا ثابت هستند. این پنج مؤلفه، شروع مناسبی برای طبقه بندی میزان تفاوت خلق و خو و شخصیت است. ویژگی های شخصیتی متاثر از عوامل محیطی، با سبک خلق و خو و شخصیت هم پوشانی بالایی دارد. (کانر، 2007).
از آنجا که ارتباطات بین شخصیت و مقابله در کشورها تفاوت دارد، تفسیر نتایج به علت فقدان نمونه هایی از فرهنگ های غیر غربی دچار اشکال و محدودیت است (راش91، وی92، وان93، 2006).
شخصیت همچنین ممکن است بر میزان، فرمان، و ثبات استفاده از راهبردهای مقابله مؤثر باشد (ولرات94، 2001).
یکی از تأکیدهای اصلی طب روان تنی، تلاش برای یافتن عوامل شخصیتی اختصاصی بوده است که ممکن است افراد را برای ابتلا به درد مزمن مستعد سازد. در بعضی پژوهش ها سعی شده است تا شخصیت میگرنی95، آرتریت روماتوئیدی96 و به مفهوم کلی تر شخصیت مستعد درد97 مشخص شود. اما تا به حال از این گونه تلاش ها حمایت علمی چندانی به عمل نیامده و این دیدگاه مورد بحث و شک و تردید و نیز بحث زیادی قرار گرفته است. با این وجود ذکر این نکته لازم است که افراد، بر اساس تجربیات قبلی خود، روش های اختصاصی را برای تفسیر اطلاعات و مقابله با فشارهای روانی ایجاد می کنند. جای شک نیست که این الگوهای اختصاصی بر ادراک آن ها از درد و پاسخ به درد تأثیر می گذارد (گچل و ترک، ترجمه اصغری مقدم 1381(.
در پژوهش گسترده ای که در میان کارکنان شرکت بوئینگ انجام گرفته است، مقیاس هیستری به عنوان پیش بینی کننده اساسی در به وجود آمدن کمر درد، در میان کارکنان غیر صدمه دیده معرفی شده است (گچل و ترک، ترجمه اصغری مقدم 1381(.
به طور کلی وجود اختلال شخصیت، قادر به پیش بینی مزمن شدن درد در مطالعه مذکور بوده است.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید